نخستین بار اینشتین زمان را به عنوان بعد چهارم مطرح کرد. برای روشن شدن موضوع از دنیای یک بعدی شروع می کنیم تا به دنیای چهار بعدی برسیم.
خط راست مثالی از دنیای یک بعدی است که از نقطههایی پشت سر هم تشکیل شده و فقط دارای طول هست و اجسام تنها روی آن میتوانند به یک سو حرکت کنند.
صفحه مثالی از عالم دو بعدی است که از مجموعهای از خطها تشکیل شده که فقط دارای طول و عرض هستند.
حجم یا فضای سه بعدی نیز همان دنیای ملموس سه بعدی است که دارای طول و عرض و ارتفاع است.
بعد چهارم یعنی زمان ، نخستین بار توسط اینشتین مطرح شد. پیش از او ، نیوتون فکر میکرد که زمان کمیتی است که در همهی عالم یکسان است. یعنی ساعت روی دست شما و ساعتی که در فلان ستاره است یک جور کار میکند. به عبارت دیگر زمان در همه جا مطلق است. اما اینشتین نگهی متفاوت به این موضوع داشت. او گفت که برای این که معادله های فیزیک جهان شمول باشند ، یعنی هم روی زمین و هم در یک ستاره ی معین صادق باشند ، باید زمان مطلق نباشد. یعنی زمان حول و حوش ستارهای که خیلی سنگیناست، خیلی تندتر می گذرد و روی ی ستاره ای کم جرم تر زمان باید کندتر بگذرد. پس در جایی که هیچ جرمی وجود ندارد (مثل فضای بین ستاره ها) زمان خیلی خیلی کند جلو میرود. البته این به معنای خراب بودن ساعت شما نیست ! یعنی اینکه اگر با ساعت خود به آنجا برویم چیزی از کندی زمان نمیفهمیم. اما اگر کسی از زمین بتواند ساعت ما را بخواند میفهمد که ساعت ما مثل وقتی که روی زمین بود کار نمیکند. امروزه در نظریه ابرریسمان جهان با ابعاد بیشتری نیز متصور هستند!
آیا با اتساع زمان آشنایی دارید ؟ یعنی هر چقدر سرعت بیش تر باشد زمان دیرتر می گذرد و برای مثال اگر بهنزدیک سرعت نور برسیم گذشت زمان ناچیز می شودواگر بشود با سرعت بیشتر از سرعت نور حرکت کرد ،زمان به عقب برمی گردد. این موضوع پیامدی از نظریه نسبیت خاص اینشین است.
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:


















